حریت و آزادگی

تاریخ انتشار : ۲۴ تیر ۱۳۹۷ در ساعت: ۱۴:۵۹

آزادی، به معنای رهایی تن از اسارت و نیز خلاصی از تنگناهای زندگی است. به تعبیری دیگر، رهایی مرغ جان از قفس جبر و سپس پر گشودن در آسمان اختیارو در نتیجه انتخاب آگاهانه مسیر حق و یا ضلالت خویش است:

إِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمّا شاکِرًا وَ إِمّا کَفُورًا. (انسان: ۳)
ما راه را بدو نمودیم، یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاسگزار.

بندگی حق، عین آزادی است
از منظر قرآن کریم هدفی بالاتر از سعادت و رستگاری برای انسان وجود ندارد و خداوند این مهم را با کلماتی روح افزا چون: «لعلکم تفلحون، ذلک الفوز العظیم؛ باشد که رستگار شوید، این است رستگاری عظیم». بیان می کند چنین تفکری انسان را از بیهودگی و پوچ گرایی می رهاند و فطرت کمال جو و سعادت طلب او را بیدار می سازد. از این رو، انسان همیشه از دربند بودن می هراسد، چنان که وجدان او هم از جمود در شهواتش به ستوه می آید. این امر او را به اندیشه در سرانجام خود و تلاش برای سعادت و فلاح خویش وامی دارد.

آدمی این را می داند که لذت های زودگذر دنیا او را آرام نمی سازند و عطش کمال خواهی او را سیراب نمی کنند. بر همین اساس، به دنبال لذتی پایدار و ابدی می گردد و تنها به جاودانگی وخلود، عشق می ورزد. عقل انسان آزاده او را به یافتن حقیقت واحد و بی نیاز مطلق رهنمون می شود و از این رهگذر او را به عبودیت خدا متوجه می سازد. چنین انسانی بندگی حقیقت ازلی و ابدی را برعبودیت غیر او و دل بستگی به او را بر تعلق دیگران ترجیح می دهد. این عبودیت عین آزادگی و این تعلق عین رهایی است. انسان آزاد، جمود در شهوات را سزاوار سرشت الهی اش نمی داند وحرکت در مسیر کمال و اتصال به سرچشمه هستی را دوست می دارد.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
مگر تعلق خاطر به ماه، رخساری که خاطر از همه غم ها به مهر او شاد است
حافظ

زهد و آزادگی
نیاز انسان به امور مادی ضرورتی انکارناپذیر است و انسان قادر نیست خود را از قید تمامی آنها برهاند. با وجود این، دسته ای از نیازهای او ضرورت چندانی ندارند و در طول زندگی اش، ناخواسته به او روی آورده اند و او را به این پندار که اینها لازمه زندگی اویند، رسانده و کم کم وی را به زنجیر اسارت کشیده اند. چه بسا انسان در ابتدا به دلیل فطرت زیبایی جویی و بهره بردن از نعمت های الهی روی به سوی این نیازها کرده و به تدریج به آنها خو گرفته است، ولی در نهایت او را اسیر خود ساخته اند.

گرایش انسان به زهد، ریشه در آزادمنشی او دارد. آنجا که می بیند اشیای مادی به همان نسبت که در بیرون، او را مقتدر ساخته، در درون، ضعیف و زبونش کرده و مملوک و برده خویش ساخته اند. پس، او در مقابل این بردگی طغیان می کند و نام این طغیان، زهد است.

انسان کامل و آزاده، نه تنها دل بسته دنیا نیست، بلکه بالاتر از آن، در زندگی اش شیوه ای پیش گیرانه دارد و خود را از خو کردن به بهره های مادی و تجمل گرایی باز می دارد.

زندگی انسان کامل، همواره بر مدار زهد در حرکت است. معنای حقیقی زهد، آزادگی از دنیا و داشته های آن است و به عبارتی دیگر، رهایی از تعلقات دنیوی و حتی تعلق به جسم خویش. از باباطاهر می خوانیم:

دلا راه تو پر خار و خسک بی گذرگاه تو بر اوج فلک بی
گر از دستت برآید پوست از تن برآور تا که بارت کمترک بی
آزاد مرد جهان، امیرمؤمنان علی علیه السلام زهد خود از دنیا را چنین توصیف می کند:

دور شو از من ای دنیا، افسارت را بر دوشت انداخته ام، از چنگال های درنده تو خود را رهانیده ام و از دام های تو جسته ام.

آری، زهد علی شورشی است علیه زبونی در برابر لذت ها، طغیانی است بر ضد عجز و درماندگی در برابر حاکمیت میل ها و نیز عصیانی است. در رد بندگی دنیا و نعمت های آن.